Share this content


Added to favorites


How is god our god

How is god our god
Abstract: Release : 14 , April , 2016 5 Comment View

به نام خدا انچه که با شما در این مطلب در میان میذارم در مورد خدا باوریست چرا که مفهوم خدا و یا ایمان به خدا از مقوله باور هست و نه فقط از مقوله شناخت یا عقلی یا علمی و یا هر چیزی شبیه به این . نه تنها یکی از کلیدی ترین مقولات […]

 

به نام خدا
انچه که با شما در این مطلب در میان میذارم در مورد خدا باوریست چرا که مفهوم خدا و یا ایمان به خدا از مقوله باور هست و نه فقط از مقوله شناخت یا عقلی یا علمی و یا هر چیزی شبیه به این .
نه تنها یکی از کلیدی ترین مقولات دینی و بشری بلکه مهمترین و پایه ای ترین واژه در فرنگ ایرانی و از قدیم در تمام ادیان و مذاهب مفهوم خداست چنان که روشنه و میدونیم هر چند خدا محور همه ادیان است اما ایمان به خداوند و باور به وجود خداوند در جهان و در هستی اختصاصی به ادیان و پیروان ادیان ندارد شمار قابل توجهی از انسانها در کره زمین زندگی میکنند که به وجود خداوند ایمان دارند خدارو باور دارند میدونند یک خدایی وجود داره اما در عمل به ادیان یا معتقد نیستند یا خودشون رو متدین به دین خاص نمیدونند در این تفکر باور و ایمان به خداوند به عنوان افریننده عالم چیزی فراتر از محدوده ادیان است از این باب هم عرض میکنم که ایمان به خداوند امر بشری هم هست از گذشته تا الان شاید تعداد کسانی که خداناباور بودند تعدادشون کم بوده و هست هر چند در دوران ما نه تنها خداناباوران افزایش پیدا کرده اند بلکه رو به افزایش هم هستن حالا شاید من نمیدونم شاید 50 سال دیگه 100 سال دیگه 200 سال دیگه به مرحله ای برسیم که خداناباوران بیشتر از خداباوران بشوند ولی تا الان خداباوران در جهان اکثریت دارند بهر حال اعتقاد و ایمان به خداوند امر بسیار ضروری ست و بسیار پر تکرار در ذهنو زبانو ادبیات محاوره ای بشری یعنی شما هر کاری میکنی میگی خدایا کمکم کن یا خدایا من فقط تو رو دارم حتی افرادی که خداناباور هستن به دلیل اینکه تحت تاثیر فرهنگ و جمعه خداباور تربیت شدند و زندگی کرده اند در همین صحبت های عمومی خودشون بارها از کلمه خدا استفاده میکنند مثلا از هم جدا میشن میگن خدا حافظ حالا ممکنه تو زبان عربی چیز دیگه ای بگن تو انگلیسی همینطور ولی در هر حال کلمه خدا بکار برده میشه در حالی که شخص به لحاظ فردی به وجودی به نام خدا باور نداره خوب این تحت تاثیر فرهنگ خانوادگی یا اجتماعی قرار گرفته اما در هر حال کلمه خدا سر زبانش هست خوب همین نشون میده که مفهوم خدا یک واژه بسیار مهمه در زندگی ما .
خدا خواست خدا نخواست اگر خدا بخواهد انشالله که ما این کلمه رو بسیار استفاده میکنیم انشاله میام انشالله خواهم گفت انشالله همدیگرو خواهیم دید خوب این رو به اعتقاد خدا ناباوری نمیشه گذاشت اما وقتی یک واژه در زندگی ما زیاد تکرار میشه نشون میده این واژه از اهمیت بسیار زیادی در ذهن فرهنگو خانواده داره بخصوص ما که دین رو باور داریم یا بهتره بگم ما مسلمانان که دینمون بر پایه خدای یکتا هست توجه به خدا باوری وتفسیر ان برای ما بسیار مهمه
در ارتباط با مفهموم خداوند مفاهیم زیادی هست که از گذشته تا الان مطرح بوده و هست یا پرشهای بسیار سختی در مورد ایمان به خداوند از گذشته در میان دانشمندان متفکران و مردم مطرح بوده و هست و اینها همه به دلیل اهمیت کلمه دارند هست و حول حوش این کلمه پرسشهایی هم بوجود اومده حالا کسانی که به خدا ایمان داشتن به نوعی سعی کردند که خدا رو توضیح عقلانی و علمی براش بدن و کسانی هم که خدارو باور نداشتن برای نفی خدا دلیل اوردن یعنی خدا نباوران هم به توضیح خدا پرداختن منتها اونا برای نفی خدا استدلال اوردن و اینها برای اثبات خداوند دلیل اوردن ولی در هر دوصورت دو جناح مقابل بهم برای ادعای اثباتشون به مفهوم خدا میپردازند خوب همین خودش نشون دهنده اهمیت موضوعه و از طرف دیگه ما نوع خدا باوریمون نوع تفسیری که از خدا داریم نقش مسقیمی در زندیگمون در فکر مون داره چرا که به باور من ایمان به خداوند امر باطنیست همانگونه که خداوند وجودیست که در ادامه توضیح میدم رابطه ما با خداوند هم وجودیست منظورم از وجودی یعنی اینکه صرفا عقلی نیست یه امر قلبیه یه امر درونیست یعنی خدا را باید در خود پیدا کنیم خدارو در وجودمون حس کنیم رابطه درونی خودم را با او کشف کنم راهشو پیدا کنم اگر به یک همچین خدا باوری برسیم این در مقوله ایمان میگنجه.
خوب این بحث بحث بسیار مهمیه که ما خدارو عقلی و علمیو فلسفی بفهمیممش یا باطنی و وجودی و البته هر دونوع میتونه در زندگی ما نقش داشته باشه ولی به باور من به نظر من خدا اثبات کردنی و اثبات شدنی نیست و پیامبران توحیدی ما مخصوصا عیسی موسی و محمد (ص) و بیشتر در قران چون که ما مسلمانیم و سندمون قرانه پیامبرانی که درقران ازشون نام برده شده در واقع اینها در مقام اثبات وجود خداوند نبودند بلکه خدارو به عنوان یک عمر وجودی و درونی فرض کرده بودند و بر اون اساس انسانها را دعوت میکردند به خدا پرسیتی که متوجه حضور خداوند در این عالم بشوند اشارههایی قران میکنه که از طریق این اشارها شما بتونید به اون انگشتی که به یک نقطه اشاره میکنه که خورشید باشه به تعبیر بودا و شما به اون خورشید برسید و اون رو ببینید نه اینکه این خورشید وجود دارد یا ندارد .
در حالی که در بحث های کلامی و عقلی استدلالی که در میان یهودی ها مسیحی ها مسلمانها داشتیم و داریم عملا در حال اثبات خداوند هستن .
بهر حال من یک ایمانی دارم و پرسشهای در حول این ایمان مطرح میشه و برای اینکه من این پرسشها رو جواب بگیرم خوب بالاخره اینجا به عقل احتیاج است
حتی اگر ایمان رو امر عقلی ندونیم بازهم این به حکم عقل خواهد بود چون چیزی در مفاهیم بشیری خارج از عقل وجود نداره و نمیتونه وجود داشته باشه و اینکه این نظر که میگه خود عقل از جایی دستور نمیگره و از خودش دستور میگیره این نظر از کجا اومده باز از خود عقل یعنی شما باید استدلال عقلی بکنی که عقل غیر از خودش از جایی دستور نمیگیره یا اینکه نه ممکنه کسی در مقابل نظر مخالف داشته باشه و بگه نه عقل خارج از خودش هم دستور میگیرد هر دوجناح برای ادعای خودشون باید استدلال عقلی بکنن .
البته یک طنزی هست که میتونم برای اثبات این حرفا اون بگم
میگویند مردی گفت که من سلطان خان هستم اما این را به فرمان زنم میگویم
که این معمولا در مورد بحث مرد با زن مطرح میشه اما فکر میکنم اینجا مسئله رو روشنتر میکنه
یعنی میگه من سلطان خان هستم این رو با اجازه زنم میگم که اگر ایشون اجازه نداده بود من اینجا نبودم
بنابراین اگر عقل محدودیت دارد در مقوله ایمان به خداوند و یا محدودیت دارد یا ندارد در هر دوصورت باز هم این باید به حکم عقل باشد یعنی من باید استلال عقلی داشته باشم
پس ایمان به خداوند امر استدلالی و عقل پذیر نیست یه امر باطنی و وجودیست اما همین حرف چکونه ثابت میشه خوب همین ادعا باید بر اساس یک دلیل باشه
یعنی اگر کسی بمن بگه چرا اینجوری فکر میکنی من باید بهشون توضیح بدم که چرا اینجوری فکر میکینم چرا معتقدم که ایمان امر باطنی و وجودیه
خوب پاسخ چرا از چه طریقی بوجود میاد از طریق عقل یعنی چیزی خارج از عقل ما در بشیریت نداریم
هر حرفی یا هر ادعاییه انسانی که استدلال پذیر باشه و بخواد به اثبات برسد حالا در جهت اثبات یک چیز یا نفی یک چیز در هر دوصورت نیاز به اثبات دارد و این اثبات کردن با عقل صورت میگیره چون چیزی خارج از عقل وجود نداره به هر حال ایمان به خداوند یک امر باطنی و درونیست پس اگر خدا واقعا جدی باشد نقش بسیار زیادی در نوع زندگی کردن ما و نوع زیست ما دارد .
و یکی از مهمترین سوالها این است که این خدا در تفکر توحیدی ما خدای متشخص است یا غیر متشخص یا به عبارت دیگر این خدا با صورت است یا بی صورت
و امیدورام اونچه رو که میخوام بگم رو بتونم به روشنی براتون توضیح بدم و بگم که نظر من در این مورد چیه ؟
امیدوارم شما دوست عزیز که دارین این مطلب رو میخونی هم دقت لازم رو داشته باشی تا من بتونم موفق تر باشم نکاتی رو که باید بگم رو بگم چون واقعا بحث پیچیده ایه .
بسیار عالی ببیند اگر ما بخوایم به لغت متشخص و غیر متشخص توجه بکنیم میتونیم اینجوری بیان بکنیم که ایا خدا یک موجودی هست که تشخص واقعی دارد یا شخصانیست یا شخصانی نیست روشنتر بگیم ایا خدا یک موجودی مثل انسانه چون انسان یک شخص هست تشخص دارد همنطور که تمام پدیدهای مادی دنیا تشخص دارند حالا تشخص یعنی وجود خارجی در مورد خداوند تشخص یعنی به مانند انسان دانستند معنی میشه حالا میگم چرا این بحث اینجوری مطرح میشه
ایا خداوند یک موجودی شبیح به انسانه یا نیست این خدا دارای یک صورته متشخصه و مادیست همانگونه که تمام موجودات این عالم هستند یا همانگونه که ما انسانها هستیم یا نه این خدا وجود دارد اما در این حال وجود ندارد خدا تنها موجودیست که وجود دارد اما صورت ندارد سیرت دارد اما صورت ندارد
چون این تناقضها وجود دارد هم هست هم نیست یعنی چی هم هست هم نیست بالاخره یا هست یا نیست دیگه اگر هست باید مانند همه هستها باشد و صفات همه تشخصها رو داشته باشد و اگر نیست چطور میشه تصور کرد که خدا این چنین نیست اما در این حال در تمام ارکان این عالم هست در همه جهان حضور دارد
همون جمله ای که در خطبه اول نهج البلاغه نقل شده که خدا در داخل هستی است نه انگونه که با هستی امیخته شده باشد
در خارج ازهستی است نه انگونه که جدا باشد
واقعا تصورش به عقل بشری ما برای درکش به راحتی نمیگنجه و البته بعضی ها سعی کردن این تناقض رو به شکلی حل کنن
که مولوی در بیتی میگه
عاشقم بر قهر و بر مهرش به جدّ
ای عجب من عاشق این هر دو ضدّ
هر دو ضد رو میشود پذیرفت اینم بخشی از حرفای فیلسوفاست بهرحال این پرسش از کجا پیدا شده این پرسش اتفاقا از دل خود قران امده از دل منابع دست اول خود اسلام که مهمترینش قرانه مطرح شده
چطور؟
شما اگر ایاتی که در قران در ارتباط با خداوند هست اینارو در کنار همدیگه قرار بدید و بصورت یک منظومه فکری در بیاورید .
ببینید در برخی از موارد دودسته ایات میبینیم که ظاهرا با هم دیگه در تنااقضند مثلا یکی از این مسئله جبر و اختیاره
شما ایات فراوانی میبینید در قران که صحبت از جبرمیکند یا حداقل میشه بگی جبر از اونها در میاد اون دسته از ایاتی که همچیز رو به خداوند نسبت میده.
همچیز رو پلک زدن شما از خداونده شما تیر نمیندازی خدا تیر میندازه سوره انفعال ایه 17
خداست که هدایت میکند — خداست که گمراه میکند خداوند کسی رو که بخواهد هدایت میکند کسی رو که نخواهد هدایت نمیکند ایه صریح قرانه و ایاتی شبیح به این
یُضِلٌّ مَن یَشَآءُ وَیَهْدِى مَن یَشَآءُ
خوب چجوری میشه که خدا هم هدایت کند هم گمراه یا اگر بخواهد کسی هدایت میشود اگر نخواهد نمیشود خوب میبینیم از توش داره جبر در میاد چرا
بخاطر اینکه من روز قیامت به خدا اعتراض میکنم اگر بخواد منو جهنمی کنه یا نمیدونم منو مجازات کنه یا محاکمه کنه یا بگه تو چرا بمن ایمان نیاوردی چرا مسلمون نشدی یا مومن نشدی چرا به وحی ایمان نیاروی چرا به اینایی که گفتم عمل نکردی منم خیلی روشن واضح با دلیل میگم خدایا تو نخواستی من هدایت بشم از کجا میگی من نخواستم تو رو هدایت کنم خوب طبق گفته خودت مگه اینجا نگفتی که یُضِلٌّ مَن یَشَآءُ وَیَهْدِى مَن یَشَآءُ
خوب اگر تو خواسته بودی من هدایت شده بودم حالا که من هدایت نشدم پس تو نخواستی اسدلال عقل دودوتا چهار تا مگه غیر از اینه
اما در همین قران یکسری ایاتی هست که انهاهم زیاد هستن اونجا میگه ما همچیز رو بخود انسان نسبت میدیم وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست
انسان در گرو سعی و تلاشه خودشه
نّا هديناه السبيل امّا شاكرا و كفورا ما راه را به انسان نشان دادیم و او یا سپاسگزار است، یا ناسپاس
ما انسان رو خلق کردیم و اورا بر سر راه شکر و کفر قرار دادیم و هدایتشون کردیم گفتیم که این راه خوبه این راه بده حالا خود دانی خوب یعنی چی یعنی راه شکر و کفر رفتی خودت کردی دیگه
إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا
اگر نیکی کردی خودت برای خودت کردی اگر بدی کردی خودت به خودت بدی کردی
یا در انجا میگوید که کسانی که در راه ما جهاد میکنند ما انهارا هدایت خواهیم کرد
لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا
و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.
کسانی که در راه ما کوشش کنند یعنی خودش توپو بندازه توی زمین ما میگه اگر هدایت میشی خودت تلاش میکنی و اگر تلاش کردی ما هم کمکت میکنیم
خوب ببنیند این نوع ایات هم در قران کم نیست
پس این سوال مطرح میشه قران کدوم یک از اینارو به ما میگه کدام یک از اینها حرف خداست کدام یک از اینها پیام قران است من انسان ازاد مختار غیر مجبوره مسعول رفتار اعمال انتخاب های خودم هستم یا انسانی هستم که در جبر الهی زندگی میکم هیچ چیز تحت اختیار من نیست هر چه بر سرمم بیاد خواست و اراده خداونده ما الان در زندگی عملی خودمون گرفتار این تناقض ها هستیم در یک جاهایی خودمون رو ازاد و مختار میدونیم بله خودت خواستی خودت نکردی خودت نرفتی خودت انجام ندادی یک جاهاییم هست میخوام خدا خواست یا خدا نخواست دیگه دست من نبود دست خدا بود یعنی یسری چیزا رو بخدا نسبت میدیم یسری چیزا رو بخودمون این تناقض در زندگی م مومنان هم وجود داره
اگر به جبر معتقد باشیم زندگی ما به یک شیوه ای خواهد بود و اگر به اراده و اختیارو ازدی انسان اعتقاد داشته باشیم به شیوه ای دیگه زندگی خواهیم کرد
یکی از همین بحث ها در مورد خدای متشخص و خدای غیر متشخصه در قران یکسری ایاتی داریم که در مورد تنزیح خداوند است و یکسری ایاتی داریم که در اونجا تشبیه خداوند است
تنزیح و تشبیه در کلام با هم سازگار نیستن یعنی یا این یا اون
تنزیح یعنی چه یعنی منزه کردن خداوند مبرا داشتن ذات خداوند از هر نوع شباهت و هم گونگی با موجوداته مادی یعنی خدارو نباید به هیچ چیزی مانند کرد خداوند مانند هیچ چیز نیست خداوند مانند سنگ چوب فرشته انسان و ابو خاکو دریا و موجودات دیگه نیست ایات بسیار زیادی در قران اشاره مستقیم و صریح به این بحث داره که من الان ایاتشو حفظ نیستم که بخوام براتون بنویسم نیازیم ندیدم که براتون بنویسم برای اینکه ایات پرشماره و خود شما که خواننده قران مومن و مسلمان هستین با این نوع ایات اشنا هستین که مرتب در ایات مختلف قران اصرار دارد که بگوید خداوند مانند هیچ کس نیست توی همون خطبه اول نهج البلاغه است در اواخرش که امام علی در اونجا میگه خدارو توصیف نکنید چرا استدلال عقلی هم میکنه اگر خدارو وصف کردید یعنی محدودش کردی خداوند رو که محدود کردی اورا در سطح مادی پایین اوردی خوب این یکسری ایات هست و یکسری ایاتی هم هست و میبینید که به خداوند اصاف مادی داده اونجایی که میگه یدالله دست به خداوند نسیت میده چشم به خداوند نسبت میده قدرت به خداوند نسبت میده علم به خداوند نسبت میده حکمت نسبت میده حالا علم و حکمت میتونه مفهموم مادی نداشته باشه اما اوصاف مادی بخداوند نسبت میده مثل ان الله سواء العرش
در قران امده که خداوند جهان رو در هفت روز افرید گه این در تورات هم امده و در روز هفتم و الالعرش سواء که ترجمه فارسی روراستش این جمله در قران این است که خداوند بر روی تخت نشست یعنی دقیقا همون جمله ای گفته میشود که در مورد ما ادمها گفته میشود و در برخی از ایات چنین میگه که خداوند قابل دیدن هست قابل رویت هست البته بعضی از متفکرین میگن در این دنیا نه اما در ان دنیا میشه خدارو دید یعنی با چشم میشه خدارو دید برخی معتقدند در همین دنیا هم میشه دید ولی حالا بساری معتقدند که در اخرت میشه دید .
خوب من فکر میکنم این نوع ایاتی که در قران هست که کمو بیش برای همه روشنه به خداوند اوصاف بشری نسبت داده میشه مثلا خداوند خوشحال میشود ایات فراوانی داریم که اگر این کارو انجام بدید خدا خوشش میاد خوشحال میشه یا جاهایی میگه خداوند خشمگین میشود ناراحت میشود خوب ما مهر و خشم رو به بشر میتونیم نسبت بدیم
من انسانم چون انسانم مادی هستم مغزم ذهنم عواطفم اصلا ساختمان بدن من مسئله ای هست که مهر محبت در من بوجود بیاد از یچزی عصبانی میشم از یچیزی خوشحال میشم کسی از من تعریف کنه خوشم میاد کسی از من بد بگه بدم میاد ممکنه خشمگین بشم با یکی دعوام بشه و همه این اوصاف در قران در مورد خداوند گفته شده خداوند در این جهان انسان را عذاب میکند در قیامت انسان را عذاب میکند یک عده ای رو به بهشت میبرد یک عده ای رو به جهنم میبرد
یعنی خداوند یک عده ای رو در روز قیامت در اتش میسوزاند در قران هست بنابراین مهر و خشم به خداوند نصب داده میشه انتقام داده میشه ولاهو عزیز انتقام
واقعا اینارو چجوری میشه درک کرد و همه اینها برای این بود خدای متشخص و غیر متشخص خدمتتون توضیح بدم و بگم که این پرسش از کجا اومده و گفتیم که این پرسش هم از خود قران اومده که یکسری ایات در قران اومده که خدارو منزه میکنه که میگیم ایات تنزیحی و از طرفی ایاتی هم هستن که خدارو تشبیه میکنه که مسائله تنزیح رو نقض میکنه خوب حالاپرسش اساسی که مطرح بوده و هست اینه خدای قران خدای یکتا خدایی که ما بهش باور داریم و یا خدایی که باید بهش باور داشته باشیم کدوم خداست خدای تنزیحیست یا خدای تشبیهی است ؟
کدوم یک از اینهاست ایا این دوتا با هم قابل جمع هستن چون هر دونوع ایات در قران هست بسیاری تلاش کردند که اینها رو با هم جمع کنند البته بعضیها خدارو متشخص میدونند بعضی ها خدارو غیر متشخص در هر دینی که بحث یکتا پرستی خداوند هست این بحث مطرح است البته در گذشته هم این بحث به این شکل مطرح بوده مثلا صفات خداوند ؟اصلا خدا صفات داره یا نداره خوب توی قران صفاتی به خداوند نسبت داده شده این صفات رو بعدا متفکرین به دودسته تقسیم کردند صفات ثلبیه صفات ثبوتیه یعنی خدا یچیزایی رو ندارد یچزایی رو دارد خداوند مانند هیچ کس نیست یعنی جزء صفات ثبوتیه است این جزء حرفای متفکرینه و در همین قران که میکیم خداوند مانند هیچ کس نیست در همین قران هم میگیم هست یعنی جزء صفات ثبوتیه صفات سلبه یعنی یچیزایی رو ندارد صفات ثبوتیه یعنی یچیزایی رو دارد خوب بهرحال هر چیزی که جنبه ثبوتیه داشته باشه جنبه سلبیه هم داره یعنی این هست اون نیست اون نیست یعنی این هست یعنی اگر شب نیست پس روز است اگر روز هست پس شب نیست
کلمه ثبوتیه و سلبه یه کلمه هستو نیسته مثبت و منفیه دوروی یک سکه یعنی یا زشت است یا زیباست یا حق است یا باطل یا سفید است یا سیاه خوب حالا پاسخ خود من به این سوال چیه ؟
تا الان سوال رو باز کردیم بحث رو با مثال هایی مطرح کردیم که افرادی که با این مفاهیم زیاد اشنا نیستن بتونن درک کنن و متوجه بشوند و بعد هم بیایم روی توضیح بحثمون ما هر نگاهی که به خدای متشخص و غیر متخشص داشته باشیم این در دینداری ما اثر میذاره در خداشناسی ما اثر میذاره در تفسیر ما از قران اثر میذاره نمیدونم واقعا با چه بیانی اهمیت این موضع رو بگم که شما و همه کاربران سایت متوجه بشن حالا من اگر بخوام پاسخمو به این سوال بدم من میتونم پاسخم رو اینجوری بدم که به باور من باور شخصی من که البته این باور من تا الانه ممکنه شاید 1 سال 2 سال 1 ماه دیگه نمیدونم عوض بشه دیدگاهم تغییر کنه ولی تا این لحظه دارم این مطلبو مینویسم پاسخم اینه که اصل در قران خدای غیر متشخصه در عین حالی که خدای متشخص هم در قران مطرح شده است خدایی که به او اوصاف انسانی داده شده دها ایه صدها ایه هست که از تشخص خدا حرف میزنه پس ما نمیتونیم هیچ کدام از اینها رو انکار کنیم به لحاظ قران به عنوان یک سند
حالا بحث اینه که کدام یک از اینها خدای واقعیست یا خدایی که میتونه مقبولیت بیشتری داشه باشد کدام است به نظر من اصل خدای تنزیهیست خدایی که شبیه هیچ کس نیست نمیدونم چی ولی هر چی هست و خدایا نمیتونم تورو توصیف بکنم همانطور که علی در نهج البلاغه میگه خدارو وصف نکنید ولی عجیبیه که در همین نهج البلاغه حضرت علی خدارو وصف کرده ،قرانی که مورد تایید علی بوده بارها خدارو وصف کرده در حالی که نباید وصف میشد نباید برای خداوند اوصافی تعیین کرد اما میبینیم این اوصاف تعیین شده بنظر من خدای واقعی همون خدای منزه و مبرا از همه این عالم است پس نباید خداروا بصورت انسان یا مادی به تصویر کشید در حالی که ماهیت ما اینه خدا مانند یک انسان به تصویر میکشیم بخصوص اونجا که بحث جبار میاد انتقام میاد مثل اینکه خدا اون بالا روی تخت نشسته و فرمانروایی میکند مانند یک فرمانروای دیکتاتور مانند یک پادشاه مستبد اون بالا امر میکند نهی میکند و افراد رو در این دنیا خوار میکند که درقران اومده ما افراد گناهکار رو خوار میکنیم تحقیر میکنیم اتیش مزنیم و امثال اینها و اگر ما خدارو به این شکل ببینیم پس خودمون هم شبیه خدا میشیم همناگونه که مستکبران جاهان از قدیم به نام خدا فرمانروایی کردنند و از طرف خدا مجازات میکنند و میگن همانگونه که خداوند با نافرمانان اینچنین میکند ماهم از جانب خداوند با نافرمانان اینکارو میکنیم و اما اینکه چه توضیحی برای رفع این تناقض دارم اینه که اصلا اینه که خداوند منزه از همه چیز است اما درباره اون صفات شخصانی که به خداوند توصیف داده شده که چند نمونه رو گفتم مهر خشم غضبو و اصلا خشم از چی میاد از تاثیر پذیری یعنی من چرا عصبانی میشم برای اینکه تاثیر میپذیرم از یک حرف برای اینکه من یک موجود مادیم برای اینکه عصب دارم و ممکنه ناراحت بشم از خداوند هم چنین توصیفی داریم ولی میتوان به خدایی که از همه چیز مبراست و مانند ندارد پس چطور میتونه خشمگین بشه و تحت تاثیر قرار بگیره و این نظر من بود خدا همان خدای منزه است.امیدورام این مطلب تونسته باشه دید ما رو از خدای شخصی برداره و به خدای غیر شخصی و مبرا ببره.و بتوینم خدارو در وجودمون حس کنیم .

 

لطفا نظرات خودتون رو در مورد این مطلب حتما ذکر کنید

You can also register your comment

search

Enter the word to search for

Login to account

Password recovery

Create a new account